کافی شاپ سیار و آبی رنگ تهران | مصاحبه اختصاصی کارناوال

جالب انگیزهای جهانتهرانگردی

کارناوال شاید مدت زیادی از جا افتادن کافه گردی و سردرآوردن کافه های بسیار در دل هر کوچه نگذشته باشد اما در این مدت شاهد توسعه کافی شاپ ها با دکوراسیون های مختلف، ایده های جدید، سبک های متفاوت و بسیاری موارد دیگر بوده ایم. شاید یکی از دلایل این توسعه و پیشرفت، اداره این مکان ها به دست جوانانی است که از خلاقیت ها و نیروی جوانی خود به بهترین شکل ممکن استفاده می کنند.

امرزو کارناول به سراغ یکی از عجیب ترین و جذاب ترین کافی شاپ های تهران آمده! کافی شاپی که مکان ثابتی ندارد، حتی صندلی و میز لوکس نیز برای نشستن ندارد، کافی شاپی که در آن خبری از لوکس بازی و نمایش های مصنوعی و خسته کننده بیشتر کافه های امروزی نیست.

” مهمترین ویژگی آن فقط ۴ چرخ و دنیایی از عشق است! “

در ادامه مصاحبه ی این زوج جوان را که به صورت اختصاصی توسط تیم کارناوال تهیه شده است را می خوانید و با این زوج و انگیزه های آن ها آشنا خواهید شد.

همراه کارناوال باشید.

کافه سیار تهران

نگاهی به کافی شاپ آبی رنگ و سیار پایتخت 

فولوکس واگن آبی رنگی که هر روز نقطه ای از پایتخت را نشانه گرفته و عشق، محبت و صمیمت را در سرتاسر پایتخت پخش می کند.

شاید این کافه اولین کافه سیار کشور نباشد اما بدو شک جزو جذاب ترین و پر عشق ترین کافه سیار های ایران است.

صمیمت و مهربانیت زوج جوانی که این کافه را اداره می کنند نیز  جذابیت های آن را دو چندان کرده است.

ذکری و فرزاد زوج جوانی هستند که این ایده جذاب را به مرحله اجرا رساندن، ذکری خیلی مصاحبه کردن را دوست ندارد به همین دلیل کارناوال گپی صمیمی را تنها با فرزاد داشته و خلاصه ای از این گفت و گو را به طور اختصاصی برای کارناوال دوستان عزیز تهیه کرده است.

کافی شاپ آبی رنگ و سیار پایتخت
فرزاد و ذکری

کارناوال – خب ایده جالب کافی شاپ سیار چطوری به ذهنتون اومد؟

” این ایده و طرح کلا در ابتدا از یه دغدغه شروع شد که ما داشتم و می خواستیم یکی از وسایل حمل و نقل عمومی قدیمی که از رده خارج شده مثل اتوبوس های ۲ طبقه خط واحد رو بگیریم و توی خطی که کار می کرده ثابتش کنیم و  اون وسیله رو تبدیل به کافه رستوران کنیم ولی خب چون یکم وقت گیر و اذیت کننده بود و باید می رفتیم اسپانسر دولتی پیدا کنیم و ماشین رو از پارکینگ خارج کنیم، این چیزا یکم طرح اولیمون رو سخت کرد تصمیم گرفتیم با یه چیز کوچیک که کاراکتر خاصی داشته باشه شروع کنیم و این ماشین رو انتخاب کردیم که هم کاراکتر مد نظرمون رو داشت و هم کوچکتر از اتوبوس بود و اینکه ماشین مال خودمونه و احتیاجی به اسپانسر نداشت. خب از طرفی این ماشینم اولش حالت از کار افتادگی داشت، یا یکی باید پیدا می شد که ماشین کلاسیک باز بود تا اینو سرزنده نگه می داشت یا اینکه صاحبش تبدیلش می کرد به یه قوطی مقوایی و بعدش چند ملیونی پول می گرفت. واسه همین ما اومدیم و اینو زنده کردیم! یه جورایی بهش جون دادیم، قدیم همه با این ماشینا می رفتن سفر و الان میان دورش و قهوه می خورن و اینجوری باز زنده شد. “

فرزاد و ذکری

کارناول – شروع کارتون از چه زمانی بود؟

” ما اگه درست گفته باشم فردای ماه رمضون کارمون رو شروع کردیم و فک کنم نزدیک ۱ ماه شده که کار می کنیم. “

کارناوال – راستی هزینه های شروع کار چطور بود؟

” خب هزینه هامون کمتر از ساخت یه کافه بود اما همچین هم هزینه ها کم نبود چون هزینه های خورد و ریز زیاد داشت، مثلا برای شروع ساخت یه کافه بحث دکور یه قیمت مشخصی داره اما این ماشالا خیلی خورده ریزه داشت مکانیک از یه طرف، برقکار از یه طرف، دکور از یه طرف و کلا سر همینا یکم هزینه ها زیاد شد ولی خب چون کار خودمون بود و دلسوز کار بودیم، دوس داشتیم انجامش بدیم و به سرانجام برسیم. “

کارناوال – واکنش و استقبال مردم چطور بوده تا الان؟

” استقبالی که تا الان داشتیم برعکس انتظارمون بود! مردم تو این مدت خیلی دوسمون داشتن. یعنی ما این انتظار رو نداشتیم از مردم که هرجا برق خواستیم مثلا یه جوری بهمون کمک کنن ولی این اتفاق افتاد و ازمون درخواست می کردن که بیاید ما بهتون برق میدیم این خیلی باحال بود! و یه چیز دیگه خیلی خستگی ما رو درآورد این بود که مشتریامون قشر ندارن، تیپ ندارن یعنی حد و مرزی نداره این کار. یعنی هر قشری، هر سنی، هر تیپی، هر موقعیت اجتماعیی داره سمت ما میاد و هرکسی هم یه خاطره ای با این فولکس داره و اینا همه دوست داشتنی و قشنگ شده و این برامون بزرگترین سود توی این مدت کوتاه بوده. “

کافی شاپ آبی رنگ و سیار پایتخت

کارناوال – فرزاد خیلی نگاه قشنگ و متفاوت و قلبی به این قضیه داری از چی یا کجا این نگاهت نشات می گیره؟

” من خودم خیلی دغده مردم شناسی دارم سر حالا درسی که خوندم. وارد محل که می شیم، تبدیل به اعضای اون محل می شیم، انگار به عضو قدیمیی از اون محله تبدیل می شیم. همسایه ها میان صحبت می کنن بهمون می گن ((چقدر شما باحالید.)) ، (( غذا خوردید یا براتون بیاریم؟ ))، یه چیزای خیلی سنتی و خب خیلی دوست داشتنیه برای فرهنگ ما وقتی این دیالوگ ها رو می شنوی و اینکه بهت بگم این فولکس میشه میعاد گاه اون محل! مثلا چند جا برامون این اتفاق افتاد که ۲ تا دوست همو بعد ۸ سال سر این کافه دیدن! یعنی مادر پدراشون توی اون محل بودن و خودشون از اونجا رفته بودن حالا یا از ایران یا شهر دیگه بودن ولی این کافه که رفت بود محل قدیمی شون ترجیح داده بودن بیان به خانوادشون سر بزنن اونجا و سر این کافه هم همدیگرو دیده بودن، این خیلی برای ما دلچسب بود، یعنی یه کالبد شهری خاکستری بی روح به ما نشون داد که فقط منتظر یه چیز نو هست تا خود واقعیش رو نشون بده و واقعا خود حقیقش رو نشون داد، شهر تهران شد، شهر مهربونی. شما اگه یه شیفت پیش ما وایستید کامل این موضوع رو میبینید و حس می کنید. “

کارناوال – پس بهترین خاطرتون تو این مدت ۲ تا دوست ها بودن؟

” هم ۲ تا دوست ها بودن هم یادگاری هایی که بهمون میدن،  یکی کتاب میاره یکی همین فولکس کوچیکه توی ماشین رو آورده، یکی با این دوربین های طرح پلوراید عکس میندازه و زیرش یاداشتی می نویسه بهمون میده، جا سویئچی و . . . و اصلا همین آغوش باز مردم برامون فوق العاده است. “

ماکت فولکس واگن

کارناوال – آینده ای برای این فولکس دوس داشتنی و کافه، متصور شدید؟

” آینده که . . . راستش ما دوس نداریم این قضیه تبدیل به سرمایه داری شه و حالت محلی بودنش رو از دست بده چون وقتی این حالت رو از دست بده اون قضیه همسایگی و هم محلی دیگه همراهمون نیست. دیگه میشیم یه کافه ای که ۲۵ تا شعبه داره فرضا ولی دیگه اون صمیمیت رو نداره.

کارناوال – فراموش کردم بپرسم تحصیلاتتون در چه زمینه ای بوده؟

” من مردم شناسی خوندم و ذکری روزنامه نگاری. ” 

کارناوال – چه عالی رشته های خاص! ببخشید ادامه میدادی.

” خلاصه این کار بیشترین سود و منفعتش یک چیز نو و جدیدی بود که تونست مردم رو بهم نزدیک کنه یعنی از اون حال و هوای خشک اکثر کافه ها که یه میز اونور تر با یه میز اینورتر هیچ کاری نداره خارج شدیم، همه اینجا با هم حرف میزنن با ما گپ می زنن و این خیلی دوست داشتنیه و ببین یه واقعیت، کافه از اول این مدلی بوده که مختص یه محل خاص باشه، کافه میعادگاهی بوده برای مثلا اگه چایخونه بوده مردا راجع به کار و تصمیمات شون صحبت می کردن ولی الان کافه ها تبدیل شده برای یه قشر خاص، مال یک تیپ آدم ولی اینجا ما این موضوع رو نداریم شاید باورت نشه اما از هر سن و تیپ و قشری تاحالا پیش ما اومدن و این رو بازم میگم خیلی باحاله و باعث شده ما تا الان خیلی از این کار راضی باشیم و کلی کیف کنیم. در کل همین. “

کارناوال – ممنون از شما.

کافه راه
کافه راه

سخن آخر

همانطور که خوانید مهمترین و جالب ترین دغدغه ی این زوج جوان ایجاد صمیمت حقیقی بدور از مسائل حاشیه ای می باشد به همین دلیل در همین مدت کوتاه با موج عظیمی از توجه و استقابل از طرف مردم مواجه شده اند. قیمت های منو نه چندان بلند و پیجیده این کافه هم طوری انتخاب شده که هر قشری به راحتی و مشکل بتواند از آن ها خرید کند.

ذکری و فرزاد بعد از اتمام کار روزانه شان، کافی شاپ سیارشان را از ساعت ۵ بعدظهر باز کرده و تا ۱۱ شب به کار ادامه می دهند.

برای آگاهی از محل استقرار کافه در هر روز می توانید به این آدرس اینستاگرام مراجعه کنید : Way.cafe

نظر شما در باره ی این کافه چیست؟

وقت آن نرسیده صمیمت و عشق را در جای جای زندگی خود و شهر بزرگ تهران پراکنده کنیم؟

نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید.

 دیدگاه ها

تا کنون دیدگاهی برای این نوشته منتشر نشده است.

    پاسخ دهید

    موارد مشخص شده با * الزامی هستند.

    This is search results
    در حال بارگذاری ...