جاده می پیچد و بهشت از میان مه نمایان می شود ، نامش ” ماسوله ” است.
چه برای بار اول آن را ببینی چه برای چندمین بار ، چشمانت تر می شود از شبنم مه و لبان لبخندی نقره ای بر تن می کند.
نقره ای از آن جا که ” ماسوله ” یا ” ماه سالار ” ، به مانند ماهی است که روزها از میان سبزی کوه و دشت ، برق نقره ای دامانش را بر تن کوه می اندازد.
دهکده ای مه آلود که غرق نور است ، غرق نور از خانه هایی زرد زنگ ، خانه هایی که بر روی هم ساخته شده اند و یکدیگر را بر تن کوه تا به دورن مه بالا کشیده اند …
می گویند مه دروازه ای است رو به دنیای جادو ، شاید برای همین است که اگر این روستا را بارها هم دیده باشی ، ماسوله باز هم تو را به سوی خود می کشاند.
برق نقره ای ماه سالار و گرمای خانه های زرد رنگش کارناوال را از میان مه به سمت خود کشیده است تا امروز را مهمان این روستای پله ای باشد.
تا برایت پله به پله و کوچه به کوچه از حال و هوای این روستای پنهان شده در انتهای کوه بگوییم.

روستای ماسوله
This is search results
در حال بارگذاری ...