وفاداری تا سر حد مرگ | داستان سگی با نام هاچی

وفاداری تا سر حد مرگ | داستان سگی با نام هاچی

جالب انگیزهای جهانجاذبه های توریستی آسیا

برای چند دقیقه همه چیز را کنار بگذار و با دقت بخوان .

بخوان داستان زندگی را که سرشار از عشق است .

مصداق واقعی محبت است 

و عین وفاداری است .

داستان واقعی  زندگی سگی را بخوان ؛ از آن جا که اتفاقی بر سر راه یک انسان قرار گرفت تا آن جا که ۹ سال در انتظار او نشست ؛ انتظاری که آخر جان او را گرفت .

 با کارناوال همراه باشید  …

 

داستان سگی با نام هاچی | اسطوره ی وفاداری 

داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir..0

مقدمه …

آنچه که خواهی خواند ، داستان زندگی سگی است با نام هاچی یا هاچیکو ( HACHI ) . سگی که یک روز به صورت کاملا اتفاقی مسیر زندگی اش تغییر می کند و وارد زندگی یک پروفسور و استاد دانشگاه می شود .

شاید در ابتدای قصه اتفاق خاصی نظرتان را جلب نکند ، اما هر چه جلوتر می رویم هاچی عشق و وفاداری اش را بیشتر ثابت می کند تا این که همین وفاداری اش جان او را می گیرد .

از این داستان فیلمی با نام ” سگی به نام  HACHI ” تهیه شده است . البته داستان فیلم به نسبت داستان واقعی کمی دستخوش تغییرات شده است ؛ به عنوان مثال در فیلم ساعت دیدار هاچی و صاحبش ، ساعت ۵ بعدازظهر ذکر شده در صورتی که در داستان واقعی ساعت ۴ بوده است .

برای به تصویر کشیدن این داستان در بعضی موارد از تصاویر این فیلم استفاده خواهیم کرد .

هاچی-karnaval.ir0

شروع داستان 

در نوامبر سال ۱۹۲۳ ، در اوداته ی ژاپن سگ نری از نژاد آکیتا متولد شد .

نکته ی قابل توجه ای در مورد این سگ وجود نداشت ، حتی نام خاصی هم برای آن انتخاب نشده بود ، او هم سگی بود مانند دیگر هم نوعانش .

تا این که به سن ۲ ماهگی رسید . قرار شد او را با قطار به محل زندگی جدیدش در توکیو بفرستند .

او را در قفسی گذاشتند و با قطار راهی توکیو کردند .

اما سفر او در ایستگاه شیبوئی به پایان رسید؛ چرا که قفس حمل او از قسمت باربری قطار جدا می شود و آدرسی که او باید به آن فرستاده می شود ، گم می شود .

سگ قصه ی ما که از قفس بیرون آمده سرگردان در ایستگاه قطار شیبوئی منتظر کمک است …

سگ-هاچی-karnaval.ir0_

پناهش داد …

 او نا امید به این طرف و آن طرف می رفت تا شاید خودش راه نجاتی  پیدا کند …

تا این که یکی از افرادی که مسافر هر روزه ی ایستگاه قطار شیبوئی بود ، این سگ را می بیند و تصمیم می گیرد به او کمک کند .

این تصمیم بود که داستان را رقم می زند …

داستان زندگی هاچی و پروفسور شابرو اوئنو …

داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir..11

صاحب جدید سگ قصه …

صاحب جدید سگ قصه ی ما یک استاد دانشگاه کشاورزی به نام پروفسور شابرو اوئنو بود که در حومه ی شهر توکیو زندگی می کرد .

دانشگاهی که او در آن تدریس می کرد کمی از محل زندگی اش فاصله داشت و به همین جهت او مجبور بود هر روز به ایستگاه قطار شیبوئی برود تا به محل کار و تدریسش برسد .

در یکی از همین روزها بود که این سگ بر سر راهش قرار گرفت و او را به خانه ی خود برد تا این که شاید روزی صاحبش پیدا شود .

اما در همان روزهای اول آشنایی این دو ، به قدری به هم علاقه مند شدند که می شد محبت بینشان را به چشم دید .

پروفسور شابرو کمی که از حضور این سگ در زندگی اش می گذرد و کسی سراغش را نمی گیرد ، تصمیم می گیرد برای او قلاده ای بسازد . 

روی این قلاده عدد ۸ به ژاپنی نوشته شده بود . این عدد در زبان ژاپنی هاچی نامیده می شود . از آن جا بود که سگ داستانمان هاچی نام گرفت .

همه چیز خوب و عادی بود . پروفسور شابرو از روزی که هاچی وارد زندگی اش شده بود خوشحال تر بود ، این خوشحالی و شور را می شد در چشمان هاچی هم دید ، چشمانی که همه جا به دنبال شابرو بود و در نبودش برق انتظار چشمانش را زیبا تر می کرد .

داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir19
داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir22
داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir..21
داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir..16

روزهای زندگی هاچی و پروفسور شابرو

هر چه هاچی بزرگ تر می شد رابطه اش با شابرو قوی تر و عمیق تر می شد .

در یکی از روزها زمانی که پروفسور شابرو طبق روال هر روز آماده می شد تا به ایستگاه قطار و از آن جا به دانشگاهش برود ، از همسرش و هاچی خداحافظی کرد و از خانه خارج شد .

اما کمی که از خانه دور شد متوجه شد هاچی پشت سرش او را همراهی می کند .

اول کمی متعجب شد و سپس از هاچی خواست که به خانه برگردد . اما هاچی اهمیتی به حرف شابرو نمی داد .

حتی شابرو وقتی مقاومت هاچی را می بیند ، خودش او را به خانه می برد و همین امر باعث می شود از قطار آن روز جا بماند . اما این روش هم کار ساز نبود .

هاچی تصمیمش را گرفته بود ، او می خواست هر روز شابرو را تا ایستگاه قطار همراهی کند .

داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir..18
داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir..14
داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir..12

هاچی همراه هر روز شابرو

گویا هاچی تصمیمش را گرفته بود ، او می خواست هر روز شابرو را تا ایستگاه قطار همراهی کند . این مسیر ، یعنی مسیر خانه ی پروفسور تا ایستگاه قطار هر روز پیاده توسط هاچی و شابرو طی می شد . 

آن ها هر روز صبح آماده می شدند و با هم تا ایستگاه قطار می رفتند . 

اما هاچی همراه با وفایی بود .

هاچی در این سال ها متوجه شده بود که پروفسور راس ساعت ۴ به ایستگاه قطار می رسد .

پس تصمیم می گیرد هر روز در این ساعت روبروی ایستگاه قطار منتظر صاحب و یارش باشد …

داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir18
داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir16

انتظار هاچی آغاز شد …

روز اولی که شابرو به شهر بر می گردد و می بیند که هاچی روبروی در ایستگاه قطار منتظر اوست ، بسیار شگفت زده می شود . 

هیچ چیز از ذهنش عبور نمی کند جز وفاداری .

عشق هاچی به شابرو ثابت شد ؛ زندگی هاچی به منتظر ماندن مقابل در ایستگاه قطار خلاصه شد . او هر روز راس ساعت ۴ مقابل ایستگاه قطار بود تا شابرو باز گردد . این انتظار شیرین بود تا این که یک اتفاق تلخ رخ داد . 

شابرو سکته مغزی کرد …

داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir..2
داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir13

پروفسور شابرو دیگر هیچ وقت برنگشت …

دو سال بود از روزی که هاچی و شابرو همدیگر را در ایستگاه قطار دیده بودند ، می گذشت …

همه چیز عالی بود ، هاچی هر روز راس ساعت ۴ در ایستگاه قطار منتظر شابرو می نشست . 

دیگر همه او را شناخته بودند ، از مسافران ایستگاه تا مغازه داران ، انگار آن ها هم به هاچی عادت کرده بودند …

اما یک روز در سال ۱۹۲۵ پروفسور شابرو در حالی که در دانشگاه مشغول تدریس بود ، سکته ی مغزی کرد و در گذشت …

قطار شیبوئی آن روز انگار با روزهای دیگر فرق داشت …

یک مسافر جایش در قطار خالی بود …

تصویری از پروفسور شابرو اوئنو و هاچی واقعی

داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir15

هاچی چشم به در ایستگاه قطار شیبوئی دوخت …

 روزی که شابرو از دنیا رفت ، هاچی ۱۸ ماهه بود . 

آن روز طبق روال هر روز راس ساعت ۴ به ایستگاه قطار رفت .

منتظر ماند …

ساعت از ۴ گذشت … 

شب شد …

شابرو نیامد …

هاچی نمی دانست چه شده ، فقط منتظر بود ، می شد از چشمانش انتظار را دید .

شاید اگر قدرت سخن گفتن داشت از تمام مسافران سراغ صاحبش را می گرفت .

هاچی آن روز تا شب در ایستگاه قطار منتظر بود ، تا این که خانواده ی پروفسور او را به خانه بردند .

داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir21
داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir25

هاچی امید داشت …

روز بعد هاچی باز به ایستگاه قطار رفت . دیگر همه از موضوع با خبر شده بودند ، غمی بر ایستگاه قطار ، مسافران و حتی مغازه داران آن محل سایه افکنده بود . همه با دیدن چهره ی منتظر هاچی اشک در چشمانشان حلقه می زد .

شاید هاچی فهمیده بود که چه اتفاقی رخ داده اما دلش نمی خواست باور کند . حتی شرکت در مراسم تشییع جنازه ی صاحبش نتوانست او را قانع کند که دیگر شابرو مثل هر روز راس ساعت ۴ بر نخواهد گشت .

اما هاچی این انتظار را دوست داشت .

شاید امید زنده ماندنش همین انتظار هر روزه بود .

داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir27
داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir6

هاچی خانواده ی پروفسور را ترک کرد …

خانواده ی پروفسور از یک طرف با غم از دست دادن پدرشان دست به گریبان بودند ، از طرف دیگر با دیدن حال و روز آشفته ی هاچی بیشتر رنجیده می شدند .

آن ها هر روز سعی می کردند هاچی را از رفتن به ایستگاه قطار منصرف کنند اما او به هر طریقی فرار می کرد و راس ساعت ۴ خود را به مقابل در ایستگاه قطار می رساند ؛ تا شب منتظر می ماند و بعد به خانه بر می گشت .

بعد از مدتی هاچی خانه اش را ترک کرد . خانه ای که روزهای زیادی را با شابرو آن جا گذرانده بود .

شاید روزی که خانه و خانواده ی شابرو را ترک می کرد ، برای یک لحظه هر چه در این چند سال گذشته بود ، از جلوی چشمانش عبور کرد .

اما او می خواست از این جا به بعد تنها باشد و تنها غم این انتظار را به دوش بکشد .

خانه ی جدید هاچی زیر یک قطار فرسوده در شهر بود . شب ها را آن جا می گذراند و روزها ساعت ۴ بعد از ظهر مقابل ایستگاه بود ، تاشب منتظر می ماند و بعد به خانه ی جدیدش می رفت . 

خانه ای که در آن هیچ کس منتظرش نبود …

داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir..19
داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir..20
داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir..8
داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir26

هاچی هر روز فرتوت تر می شد 

روزها می گذشت . چهره ی هاچی هر روز فرتوت تر و پیر تر می شد . دیگر از آن سگ پر جنب و جوش و پر انرژی خبری نبود .

انگار این غم و این انتظار بی پایان از تو هاچی را ذره ذره نابود می کرد .

آوازه ی هاچی در شهر و حتی کشور پیچید . در همه جای ژاپن صحبت از این سگ بود . صحبت از عشق و وفاداری به صاحبش . 

اما هاچی تنها منتظر بود ، منتظر این که شاید نفر بعدی که از قطار پیاده می شود شابرو باشد .

دیگر زندگی برای هاچی سخت شده بود ، دیگر نمی توانست این انتظار را تاب بیاورد …

۹ سال بود که انتظار می کشید ….

۹ سال راس ساعت ۴ به ایستگاه آمد تا شاید این بار شابرو از سفر برگردد .

اما هرگز این گونه نشد …

داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir7
داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir5
داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir..9
تصویری از هاچی واقعی در آخرین روزهای زندگی اش
داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir..17
داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir9
داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir..15

این انتظار آخر جان هاچی را گرفت …

۹ سال به انتظار نشست …

۹ سال هر روز آمد تا شاید بار دیگر صاحبش را ببیند اما هیچ گاه این  دیدار مسجل نشد .

تا این که در ۸ ماه مارس ۱۹۳۴ هاچی زمانی که۱۱ سال و ۴ ماه سن داشت جانش را از دست داد . 

جنازه او در نزدیکی ایستگاه قطار شیبوئی پیدا شد …

با مرگ او این انتظار به پایان رسید .

شاید کمی تلخ اما این تنها راه پایان دادن به این انتظار بود .

شاید لحظه ای که هاچی چشمانش را برای همیشه روی هم گذاشت ، بار دیگر شابرو را دید ، شاید دوباره به آغوش گرم او بازگشت ...

در حال بارگذاری ویدئو ...

تصویر زیر آخرین عکسی است که از هاچی واقعی ثبت شده است ، مراسم تشییع جنازه اش با حضور همسر شابرو (ردیف جلو، نفر دوم از سمت راست) و کارکنان ایستگاه ۸ مارس ۱۹۳۵

هاچی-karnaval.ir1
و اما تمام آن چه که هاچی آن را زندگی کرد ….

در حال بارگذاری ویدئو ...


داستان انتظار به پایان رسید | هاچی اسطوره ی وفاداری شد 

داستان هاچی و پروفسور شابرو با مرگ هاچی ، سگ قصه مان به پایان رسید . سگی که آوازه اش در دنیا پیچید و در طول آن ۹ سالی که او منتظر بود ، افراد زیادی به دیدنش آمدند ، او را تیمار کردند و به او غذا دادند . اما هیچ یک از آن ها نتوانست جای خالی شابرو را برای هاچی پر کند .

بعد از مرگ هاچی انگار تکه از قلب شهر زخمی شده بود ، همه ناراحت بودند ، غمگین بودند از این که دیگر هاچی را نمی بینند  . 

برای آن که جای خالی هاچی را پر کنند یاد بودی از او در مقابل ایستگاه قطار در سال ۱۹۳۵ ساخته شد .

یادبودی که تا ابد منتظر است …

این تندیس در خلال جنگ جهانی دوم تخریب شد اما مجدد در سال ۱۹۴۷ بازسازی شد .

از این تندیس امروز می توانید در این مکان بازدید کنید :

آدرس : توکیو ، منطقه ی شیبویا ،منطقه ی ۰۰۴۳-۱۵۰ – مقابل ایستگاه قطار شیبویا

Address : Dogenzaka | Shibuya Train Station, Shibuya150-0043, Tokyo Prefecture

در سال ۱۹۴۶ هم تندیسی از هاچی و پروفسور شابرو در روبروی محل تولد هاچی یعنی شهر اوداته ساخته شده تا یاد آن ها و عشق آن ها برای همیشه در خاطره ها بماند .

تصویری از سال ۱۹۳۵ در مقابل ایستگاه قطار شیبوئی که تندیس را هاچی را رونمایی کردند .

داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir12
تندیس هاچی مقابل ایستگاه قطار شیبوئی
داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir..1
داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir3
داستانی-سگی-با-نام-هاچی0-karnaval.ir2_
تندیس هاچی و پروفسور شابرو در شهر زادگاهش
داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir20
داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir4

دلیل مرگ هاچی

بعد از مرگ هاچی ، تحقیقات در مورد علت مرگ او آغاز شد .

در سال ۲۰۱۱ نتایج این بررسی ها اعلام شد . دلیل مرگ هاچی سرطان و عفونت داخلی بود .

شاید اگر پروفسور زنده بود هیچگاه اجازه نمی داد که سرطان تمام جان هاچی را در بر گیرد و هاچی بیشتر زنده می ماند .

اما شاید این مریضی ها به دلیل غمی که در دل داشت به سراغش آمد …

بعد از مرگ هاچی جسد او را سوزاندند و خاکسترش را در گورستان میناتو ی توکیو در کنار صاحبش یعنی پروفسور شابرو دفن کردند . 

شاید روح هاچی بعد از مرگ کمی آرام شود .

تصویری از آرامگاه هاچی

داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir..10
تصاویری از هاچی واقعی

در حال بارگذاری ویدئو ...


داستان زندگی هاچی در قاب تصویر 

از این داستان واقعی در سال ۲۰۰۸ فیلمی با نام زندگی یک سگ – هاچی به کارگردانی یک کارگردان سوئدی با نام «لسی هالستروم» و بازی  «ریچارد گیر» در نقش صاحب هاچی ساخته شد .

البته داستان این فیلم کمی با داستان اصلی در برخی جزئیات تفاوت دارد ، اما در کل یک حرف برای گفتن دارد :

وفاداری

این که گاهی اوقات حیوانات چنان عشقی به انسان ها می دهند که نظیرش در هیچ جای دنیا پیدا نخواهد شد .
به غیر از داستان جذاب و جالبی که این فیلم دارد ، شاید سگی که نقش هاچی را بازی می کند نقطه ی عطف این فیلم باشد .

سگی که انگار فیلم نامه را خوانده و کامل در نقشش فرو رفته ، پیشنهاد کارناوال به شما این است که حتما این فیلم را تماشا کنید .

داستانی سگی با نام هاچی0-karnaval.ir..6

یادبودهایی به رسم زنده نگه داشتن یاد هاچی

زمانی که هاچی از دنیا رفت ، یک اسطوره بود . به همین دلیل بعد از مرگش اقدامات زیادی برای زنده نگه داشتن یاد و خاطره اش صورت گرفت ، البته هر چند شاید بدون این اقدامات و مراسم هم هاچی تا همیشه یاد در ذهن بماند و داستانش سینه به سینه نقل شود .

برخی از مراسم های یاد بود هاچی عبارت اند از :

هاچی “صحبت می کند”

در سال ۱۹۹۴ پخش فرهنگی نیپون در ژاپن به یک رکورد قدیمی دست پیدا کرد که مشخص شد صدای پارس کردن هاچی بوده است . البته این رکورد چند قطعه ی جداگانه بود . یک کمپین بزرگ تبلیغاتی تصمیم می گیرد این رکوردها را ادیت کند و صدای هاچی را به گوش دوستدارانش برساند . در تاریخ شنبه ، ۲۸ مه سال   1994، ۵۹ سال پس از مرگ هاچی ، این رکورد از رادیو ی ژاپن پخش شد و صدای هاچی به گوش میلیون ها نفر رسید .

یاد بود هاچی در موزه ی ملی اوئنو

از هاچی یک یاد بود نمادین ساخته شد و برای همیشه در موزه ی ملی طبیعت و علم در اوئنو قرار گرفت .

نمایشگاه تصاویر هاچی

در جولای ۲۰۱۲ نمایشگاهی حاوی عکس های کمتر دیده شده ی هاچی به نمایش گذاشته شد .

مراسم سالانه یاد بود هاچی

هر سال در تاریخ ۸ آوریل،در ایستگاه قطار شیبوئی مراسمی به یاد هاچی برگزار می شود . در این مراسم صدها نفر از دوستداران حیوانات و کسانی که داستان هاچی را شنیده اند به توکیو می روند تا در این مراسم شرکت کنند .

تصویری از یادبود هاچی درموزه ی ملی اوئنو

هاچی-karnaval.ir0

کلام پایانی …

هر آن چه که در این چند دقیقه خواندی را می توان در چند کلمه خلاصه کرد :

وفاداری ، عشق و محبتی بی حد و مرز …

این که چی شد که یک سگ این گونه به یک انسان وفادار بود ، ۹ سال به انتظار نشست و همین انتظار شاید جانش را گرفت ؛ در تمام مدت نگارش برایم عجیب بود.

زمانی که این داستان را به تصویر می کشیدم ، زمانی که سعی می کردم وسعت انتظار او را در کلماتی کوچک محدود کنم ، گاهی با خود گفتم کاش هاچی سخن می گفت ، آن روزها که منتظر بود به پای صحبتش می نشستند و حرف های دلش را می شنیدند تا شاید این غم از دورن او را نابود نمی کرد .

هاچی اسطوره ی وفاداری شد ، شاید بتوان عشق بی حد و مرز و وفاداری بی منت را از او آموخت …

شاید …

وفاداری تا سر حد مرگ | داستان سگی با نام هاچی
150 150
کارناوال
150 70
4.45 24

 دیدگاه ها

  • روح الله
    ۱
    ۰

    زیبا بود

پاسخ دهید

موارد مشخص شده با * الزامی هستند.

This is search results
در حال بارگذاری ...